X
تبلیغات
دل خون

دل خون

دل خون

عاشقت شده ام

مخاطب خاص باشی

یا عام

فرقی نمی کند

من اول شخص مفردی هستم

که عاشقت شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 20:16  توسط مهران  | 

با نگاهت عاشق می شوم

چشمانت را که به من می دوزی

دامنم پر از پولک شعر می شود

پری ماهی کوچک تو می شوم

ساکن در اقیانوس آرام دلت

که با یک بوسه

عاشقت می شوم ...


                                                           فهیمه صفاریه


پی نوشت :

هرچه دلم را خالی می کنم

باز پر می شود

از تو

عجب برکتی دارد دوست داشتنت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 20:15  توسط مهران  | 

حماسه ايران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 20:11  توسط مهران  | 

حل شده ام در تلخی عشق تو شیرین نمی خواهد شود این زندگی.... می خواهم بدهم دنیا را تنگ کنند به اندازه آغوشت...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392ساعت 21:9  توسط مهران  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 16:57  توسط مهران  | 

درد ودل جدید من <سربازی>

همینجور روزه ها داره میگذره وبه ۱۹/۸/۱۳۹۱ نزدیک میشه یعنی من باید۲۱ ماه از خونم دور بمونم چون

 دارم میرم سربازی دوستان عزیزان کسانی که دوستون  دارم  خداییش خیلی دلم براتون تنگ میشه

دلم خیلی پره از کجاش بگم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 22:25  توسط مهران  | 

میخواهمتــــــــــــــــــــ…

ولــــی…

دوری…

خیلی خیلی دور

نه دستم به دستانـــــــت میرسد

نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 6:44  توسط مهران  | 

 

بغض نیمه کاره

تکرار دروغ هایت

گلویم را می فشارد

چشم هایم را می بندم

از ساده لوحی بی شرم خاطراتم بیزارم

آنگاه که از خودم می پرسم:

«هنوز دوستم دارد؟!...حتی به دروغ-»

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 10:32  توسط مهران  | 

جدایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 18:12  توسط مهران  | 

قصه

 

قصه عشق تو هم دیگه رسید به انتها

شدی رفیق نیمه راهو رفتی با غریبه ها

باز هم من موندمو یه آلبوم از خاطره ها

 تویی و گلدونه جدیدو شهری از آرزوها

میبوسم عکساتو میبخشمت میون اشکها

 وقتشه باورکنم دنیا رسمشه این نامردیها

برو وتنهام بذار شاید بازم عاشق بشم

عاشق چشمی بشم که دوره از رنگ و ریا

یادته دیدار آخر چی میگفتم با چشمام...

فهمیدم وفا نداشتی .. من میرم بیتو و تنها

تو برای من تعریف زندگی بودی

من برای تو...

یک نردبان بلند!

گاهی ارتفاع پست ترین جای زمین است.

جایی که تو ایستاده ای...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 9:9  توسط مهران  | 

قصه

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

قصه عشق تو هم دیگه رسید به انتها

شدی رفیق نیمه راهو رفتی با غریبه ها

باز هم من موندمو یه آلبوم از خاطره ها

 تویی و گلدونه جدیدو شهری از آرزوها

میبوسم عکساتو میبخشمت میون اشکها

 وقتشه باورکنم دنیا رسمشه این نامردیها

برو وتنهام بذار شاید بازم عاشق بشم

عاشق چشمی بشم که دوره از رنگ و ریا

یادته دیدار آخر چی میگفتم با چشمام...

فهمیدم وفا نداشتی .. من میرم بیتو و تنها

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:3  توسط مهران  | 

برای رسیدن به ارامش به اغوش تو محتاجم.همیشه مادیات همه دارایی

یکنفر نمیتونه باشه گاهی

حتی یک احساس میشه همه سرمایه زندگیت.مثل من که حالا  عشق

تورو تو سینه دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 23:46  توسط مهران  | 

چطور بگم

 چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی - 

چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده

چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته زندگی می بخشه؟

چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟

چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟

اي تنهاترین ستاره زندگی من

پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم


تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی


             



+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:37  توسط مهران  | 

دل شکسته

دل شکسته

می خوام همیشه تنها باشم


هوای گریه دارم


من در غم تو...تو در وفای دگری!
دلتنگ توام...تو دلگشای دگری!
در مکتب عاشقان ...کی روا باشد
من یاد تو باشم ...و تو یاد دگری


غم عشق دیونم کرد که اینجام

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم


سوژه بدین گریه کنم، اشکمو زودی ول کنم، با سختی غصه و غم یکمی من دل دل کنم!


دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . .

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 13:40  توسط مهران  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 18:27  توسط مهران  | 

زنها

    

در افسانه هاي هندي آمده است كه خداوند موجودي را خلق كردونامش را مرد گذاشت

واز او پرسيد:آيا از اينكه تو را خلق كرده ام راضي هستي ؟

جواب شنيد :هرگز!!

پرسيد چه مي خواهي تا راضي شوي؟

گفت آينه اي مي خواهم كه بزرگي خود را در آن ببينم .

صندوقچه اي مي خواهم كه جواهراتم را در آن قرار دهم

باللشي مي خواهم كه هنگام خستگي برآن تكيه دهم

نقابي مي خواهم كه هنگام ضرورت در پشت آن مخفي شوم

بازيچه اي مي خواهم كه با آن شاد شوم

مجسمه اي مي خواهم كه زيبايش چشمم را نوازش دهد

انديشه اي مي خواهم كه در آن غوطه ور شوم و

مشعلي مي خواهم كه با آن راهنمايي شوم.

سپس خداوند عالم زن را برايش خلق كرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 20:35  توسط مهران  | 

دوستت دارم تا ابد

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

یکی را دوست می‌دارم

ولی افسوس، او هرگز باور نمی کند .

نگاهش می‌کنم شاید بخواند از نگاه من که

او را دوست می‌دارم

ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی‌خواند

به برگ گل نوشتم من که

او را دوست می‌دارم

ولی افسوس

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او سلام من رسان و بگو که

او را دوست می دارم

ولی افسوس

یک ابر سیه آمد ز ره روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم: صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم که

او را دوست می‌دارم

ولی افسوس

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان ره بسوزانید.

کنون وامانده از هرجا دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می‌دارم

ولی افسوس

او هرگز باورم نمی کند

باز هم می گویم تو را دوست می دارم

دانلود فیلم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 7:19  توسط مهران  | 

تو از دردي كه افتادست بر جانم چه ميداني؟

دلم تنها تو را دارد ولي با او نمي ماني

تمام سعي تو كتمان عشقت بود

درحالي كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهاني......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 8:3  توسط مهران  | 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری


و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی


مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی


اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 15:27  توسط مهران  | 

 درد

را از هر طرف که بخوانی

درد است

امان از درمان

که وارونش نامرد است

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 9:1  توسط مهران  | 

به آسمون سپردم چشم از تو بر نداره

مراقب تو باشه سرت بلا نباره

تا تو نخوای نتابه ، دلت گرفت بباره

همیشه با تو باشه ، تو رو تنها نذاره

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 18:31  توسط مهران  | 

تقدیم به عشقم که

                     افتاب مهرش

                                 در آستان قلبم

                                          همچنان پابرجاست

                                                     و هرگز غروب نخواهد کرد.

                                                                                   دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 15:25  توسط مهران  | 

http://iman314.persiangig.com/twolover/25.jpg

آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد

نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

سعی کردم فراموشت کنم اما نشد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 23:41  توسط مهران  | 


من زندگی را دوست دارم

ولی از زندگی دوباره می ترسم !

دین را دوست دارم

ولی از کشیش ها می ترسم !

قانون را دوست دارم

ولی از پاسبان ها می ترسم !

عشق را دوست دارم

ولی از زن ها می ترسم !

کودکان را دوست دارم

ولی از آئینه می ترسم !

سلام را دوست دارم

ولی از زبانم می ترسم !

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 11:1  توسط مهران  | 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 20:40  توسط مهران  | 

عشق خلاصه مي شود در چشمان تو

با تيتر بزرگ دوستت دارم

من

پاورقي كتاب عشق توام

در توصيف يك عاشق ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 13:39  توسط مهران  | 

من او را ديده بودم:

نگاهي مهربان داشت

غمي در ديدگانش موج مي زد

كه از بخت پريشانش نشان داشت



نمي دانم چرا هر صبح هر صبح

كه چشمانم به بيرون خيره مي شد

ميان مردمش مي ديدم و باز

غمي تاريك در من چيره مي شد



شبي در كوچه اي دور

از ان شب ها كه نور ابي ماه

زمين و اسمان را رنگ مي كرد

از ان مهتاب شب هاي بهاري

كه عطر گل فضارا تنگ مي كرد



در انجا در خم ان كوچه دور

نگاهم با نگاهش اشنا شد

به يك دم انچه در دل بود گفتيم

سپس چشمان ما از هم جدا شد



از ان شب ديگرش هرگز نديدم

تو پنداري كه خوابي دلنشين بود

به من گفت اورفت

نپرسيدم چرا رفت

ولي در ان شب بدرود ديدم

كه چشمانش هنوز اندوهگين بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 13:27  توسط مهران  | 

در عرض یک دقیقه می شه
یکی رو خورد کرد ... در عرض یک ساعت


می شه کسی رو دوست داشت ... در عرض یک

روز می شه عاشق شد ... ولی یه عمر طول

می کشه تا کسی روفراموش کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 22:33  توسط مهران  | 

با صفحه ی شطرنج دلم چه کرده ای؟؟؟؟

که سربازهای حرفهایم تفنگ سکوت رو به من گرفته اند

قلعه های شادی ام فرو ریخته اند

اسبهای صداقتم رام تو گشته اند

فیلهای غرورم به زانو درامده ند

وزیر غیرتم در دوئل باخته

و شاه دلم همان یک حرکتش را به تو بخشیده

عشق یک بازی بود

من چه بی تجربه بازی کردم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 17:24  توسط مهران  | 

عکس های عاشقانه با شعر فارسی | www.pixbaran.com

پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي!؟

زرد است که لبریزحقایق شده است

تلخ است که با باد موافق شده است

عاشق نشدی و گر نه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 1:11  توسط مهران  |